برای همه ی مردم شهر

     سومار شاید یک شهر نباشد . شاید یک اقلیم و چند تپه ماهور و زمین کشاورزی هم نباشد . شاید هم آن چند خانه ای نباشد که در کوران تجاوز یک دیوانه ی خودپرست، خاک شد . شاید آن باغهای خرما هم نباشد که بوی تازگی و مزه ی خرماهایش با یک کاسه دوغ خانگی و یک تکه نان تنوری ، آدم را متحول می کرد . شاید هم رودخانه ی گنگیر نباشد که شاهد آمد و شدها بسیار گوسفندان برای آب خوردن و زنان آبادی برای پر کردن مشکهایشان بوده است . سومار شاید اصلا" خاک نباشد .

  سومار ، جایی است برافراشته با صفا و صمیمیت یک قوم . جایی است که متل گوییها و بازیهای شبانه ی مردمانش حضور دارد . محلی است که با همه ی صعوبت و تنگی اقتصادی مردم ، رابطه و عاطفه ، زنجیروار ، فرهنگ یک مردم روستایی را نمایان می کند .

   سومار ، لباسهای ساده و محلی و غذاهای طبیعی را در ذهنم خلق می کند . جایی که چوپانش هم از لذت یک زندگی دلنشین ، از چوپانی عیب و عار نمی کند . سومار ، نوستالژی مادرم است که هنوز وقتی با او از گذشته حرف می زنم ، با غم و افسوسی سنگین اما شیرین از زندگی اش در سومار یاد می کند . وقتی او از انسانهای آن دوران می گوید ، گویی با آن آدمها ، سالها زندگی کرده ام .

  سومار ، فرهنگ و منش مردمانی است که هر یک ، قهرمان و بلندآوازه اند . مردمانی بسیار معمولی که افکار و رفتارشان آنها را در اذهان ، ماندنی کرده است .

  سومار ، شبها و روزهای حماسه و سلحشوریهایی مردمانی است که رشاد و شهادتشان ، هنوز خاطره است و گرامیداشت .

  سومار ، زحمت و غربت مردمانی است که نه از آب و خاکشان دور شده اند ، بلکه رنج مردمانی است که از فرهنگ و اجتماع و باورها و آداب و سننشان ، فاصله گرفته اند .

  راستش ، برای شبهای آرام سومار که در آن زوزه ی سگهای بیاید ، دلم تنگ شده . برای خوابیدن در کپرها . برای نوشیدن شیر داغ و تازه ی صبحگاهی گوسفندان . دلم برای همه ی مردمان سومار تنگ شده . برای شوخیها و شادیهایشان. برای غمها و عزادریهایشان . برای همه ی مردم شهر !

/ 1 نظر / 24 بازدید
اکبراکبری

سلام خسته نباشید مطالب وبتان که سوگواره هایتان برای سرزمین ابا واجدادیتانست خواندم ولذت بردم موفق وموید وسربلند باشید.امیدوارم در دنیای مجازی مجاز به آفرینش مطالبی باشیدکه دردی از دردهای نخلهای سوخته وشهرخاطره ها سومار قهرمان باشد.